و اکنون چهل روز از آن واقعه عظیم گذشته است. چهل روز… چهل سال… چهارده قرن گذشته است و کربلا همچنان کربلاست و تازه گذشتن از روز چهلم آغاز یک سالِ کربلایی است…
کربلا صبحی از عقیق و آینه است، دریچهای گشوده است به کرانههای برفی ملکوت. این خاک، خاکِ گریه و توسل است. ابرها دخیلهای سپید فرشتگانند که بر افقِ خاک آویخته شدهاند ـ شش جهت کائنات، ضریح قبر شش گوشه حسین علیهالسلام است. کربلا در زمین نمیگنجد، کربلا در روز نمیگنجد، کربلا وسعتی است، به اندازه تاریخ. درختِ سرخ تشیع در کربلا به شکوفه مینشیند. کربلا کویر نیست، بهار روحانی شهود است. رودخانههای کرامت در کربلا جاری است. چشمه «ولایت» از کربلا میجوشد. نسیم «شفاعت» در کربلا جریان دارد.
کربلا نبض غیرت زمین است، آن روز که زمین به خروش درمیآید و دریا به تلاطم میافتد و کوهها از هم میپاشند… و آه از آسمان که پس از کربلا، چگونه بر ستونهای خود ایستاد و از بار این همه مصیبت شکفته شد؟
آری، چهل روز است که از کربلا میگذرد، امّا داغ حسین علیهالسلام همچنان تازه و تازهتر شده است. کربلا انارستان شهود است. رستاخیز شبنم و گلِ سرخ پر پر است. خورشیدها در کربلا غروب کردند. آیینهها در خاک کربلا مدفون شدند. کربلا آنجاست که خیمه خاندان عشق را آتش زدند و خاک را با پَرِ پروانههای عاشق فرش کردند. کربلا داغی است که بر پیشانی تاریخ مانده است.
کربلا بغضی است که در گلوی زمین سنگ شده است، بغضی که روزی خواهد ترکید و چشمه چشمه خونِ مولا از صخرههای خاک، فوّاره خواهد زد. کربلا رودخانهای است که به دنبال قدمهای موعود جاری است، تا روزی که غرامتِ این خون قطره قطره از یزیدیان گرفته شود. کربلا بیعتی است که تا آمدن موعود همچنان باقی خواهد ماند.
کربلا غیرتی است که خون آزادگان عالم را به جوش میآورد. کربلا خاطرهای نیست که در حافظه خاک، فراموش شود. کربلا منظری است که آسمان را تا قیامت قاب گرفته تا روشنترین گواه موعود باشد.
حالا تمام تقویم، بوی عاشورا میدهد.
کربلا وجدانِ خاک است که هیچگاه نخواهد خفت، حتی اگر چهل روز… چهل سال… چارده قرن… از آن بگذرد…
|
با هم گوشه ای از زیارت ناحیه مقدسه را با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) که صاحب مصیبت بزرگ عاشوراست، |
با هم گوشه ای از زیارت ناحیه مقدسه را با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) که صاحب مصیبت بزرگ عاشوراست،
زمزمه می کنیم باشد که او ما را در غم این مصیبت شریک بداند،
و اشک های ما مرهمی بر دردهای بیکرانش شود:
سلام به غریب غریبان!
سلام بر شهید شهیدان!
سلام بر شیرخواره کوچک!
سلام بر بدن به غارت رفته!
سلام بر جان هاى بلا دیده!
سلام بر لب هاى خشکیده!
سلام بر گونه به خاک آلوده!
سلام بر آن ستمدیده بى یاور!
سلام بر دفن شدگان بی کفن!
سلام بر خون هاى جارىشده!
سلام بر دور افتادگان از وطن ها!
سلام بر اعضاى قطعه قطعه شده!
سلام بر سرهاى جدا افتاده از بدن!
سلام بر کسى که خونش مباح شد!
سلام بر به خاک افتادگان در بیابانها!
سلام بر گریبان هاى چاک چاک شده!
سلام بر سرهاى به نیزه بالا رفته شده!
سلام بر کسى که شاهرگش بریده شد!
سلام بر کسى که پیمانش شکسته شد!
سلام بر کسى که سرش از قفا بریده شد!
سلام بر کسى که خونش به ستم ریخته شد!
سلام بر کسى که جبرئیل به او افتخار می کرد!
سلام بر کسى که در حمایت از دین بى یاور ماند!
سلام بر کسى که محاسنش به خون خضاب شد!
سلام بر کسى که فرشتگان آسمان بر او گریستند!
سلام بر آن کسى که حرمت خیمه گاهش شکسته شد!
سلام بر کسى که میکائیل با او در گهواره سخن می گفت!
سلام کسى که قلبش از مصیبت تو جریحه دار است و موقع یاد کردن تو، اشکش جارى است و خون میگرید!