* برکات روز جمعه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: خدای متعال در هر ساعتی از بیست و چهار ساعت شب و روز جمعه ششصد هزار نفر را از آتش جهنم آزاد میکند. یعنی خدا در هر جمعه میلیونها نفر (چه از زندهها و چه از مردهها) از آتش جهنم آزاد میکند. ممکن است من و شما هم در شب و روز جمعه حال توبهای بهمان دست بدهد؛ دعایی، نیایشی، عرض ادبی، صله رحمی، خدمتی به بندگان خدا، یک کار خیری بکنیم که از آتش جهنم آزاد بشویم. |
لطف امامان به شیعیان واقعی امام هفتم علیه السلام چهل درهم پول آوردند به این شخص دادند و فرمودند: سلام مرا به این پیرزن شهیده برسان و این پولها را به این شهیده بده. بهش بگو بیست و چهار درهمش را نگه دارد، شانزده درهمش را خرج کند. نوزده روز بعد از وقتی که شما به نیشابور رسیدید از دنیا خواهد رفت. بیست و چهار درهم را خرج کفن و دفن و مراسم فوتش کنید. حضرت پارچهای را آوردند و فرمودند: این پارچه از کفنهای خود من است. این را به این پیرزن بده بگو قدر این کفن را بداند. این کفن از پنبهها و زراعت مزرعه مادرمان فاطمه زهرا درست شده، خواهرم حلیمه خاتون اینها را بافنده و تبدیل به پارچه کرده است. بگو من به نیشابور خواهم آمد و بر بدن این خانم نماز خواهم خواند. ادامه مطلب... |
و اکنون چهل روز از آن واقعه عظیم گذشته است. چهل روز… چهل سال… چهارده قرن گذشته است و کربلا همچنان کربلاست و تازه گذشتن از روز چهلم آغاز یک سالِ کربلایی است…
کربلا صبحی از عقیق و آینه است، دریچهای گشوده است به کرانههای برفی ملکوت. این خاک، خاکِ گریه و توسل است. ابرها دخیلهای سپید فرشتگانند که بر افقِ خاک آویخته شدهاند ـ شش جهت کائنات، ضریح قبر شش گوشه حسین علیهالسلام است. کربلا در زمین نمیگنجد، کربلا در روز نمیگنجد، کربلا وسعتی است، به اندازه تاریخ. درختِ سرخ تشیع در کربلا به شکوفه مینشیند. کربلا کویر نیست، بهار روحانی شهود است. رودخانههای کرامت در کربلا جاری است. چشمه «ولایت» از کربلا میجوشد. نسیم «شفاعت» در کربلا جریان دارد.
کربلا نبض غیرت زمین است، آن روز که زمین به خروش درمیآید و دریا به تلاطم میافتد و کوهها از هم میپاشند… و آه از آسمان که پس از کربلا، چگونه بر ستونهای خود ایستاد و از بار این همه مصیبت شکفته شد؟
آری، چهل روز است که از کربلا میگذرد، امّا داغ حسین علیهالسلام همچنان تازه و تازهتر شده است. کربلا انارستان شهود است. رستاخیز شبنم و گلِ سرخ پر پر است. خورشیدها در کربلا غروب کردند. آیینهها در خاک کربلا مدفون شدند. کربلا آنجاست که خیمه خاندان عشق را آتش زدند و خاک را با پَرِ پروانههای عاشق فرش کردند. کربلا داغی است که بر پیشانی تاریخ مانده است.
کربلا بغضی است که در گلوی زمین سنگ شده است، بغضی که روزی خواهد ترکید و چشمه چشمه خونِ مولا از صخرههای خاک، فوّاره خواهد زد. کربلا رودخانهای است که به دنبال قدمهای موعود جاری است، تا روزی که غرامتِ این خون قطره قطره از یزیدیان گرفته شود. کربلا بیعتی است که تا آمدن موعود همچنان باقی خواهد ماند.
کربلا غیرتی است که خون آزادگان عالم را به جوش میآورد. کربلا خاطرهای نیست که در حافظه خاک، فراموش شود. کربلا منظری است که آسمان را تا قیامت قاب گرفته تا روشنترین گواه موعود باشد.
حالا تمام تقویم، بوی عاشورا میدهد.
کربلا وجدانِ خاک است که هیچگاه نخواهد خفت، حتی اگر چهل روز… چهل سال… چارده قرن… از آن بگذرد…
زمستان خسته شد از بی بهاری جهان می لرزد از این بی قرار ی
گمانم جمعه ای باقی نمانده خدایا تا به کی چشم انتظاری
و شد آنچه که نباید می شد ؛ دلهای بی قرار شیعیان امروز چه بی قرار می تپد ؛ گفتگوی داشتم با یکی از طلبه های بحرینی در قم که ثانیه ثانیه در حال رصد کردن حال و اضاع بحرین بود ، اشک در گونه هایش به حلقه نشسته بود گویی چیزی می خواست این اشکها به جهانیان بگوید
بله بغزش ترکید و گفت : تا به کی از دست این دژخیم خون اشام باید بکشیم ، پس صاحب و مولایمان کی می رسد ، وقتی که حرف به اینجا رسید نا خدا گا ه گفت ؛ بله کاش شاید من هم مثله برادرانم در آنجا بودم و می جنگیدم ولی حیف دستم کوتاه بود و از این بی قراری ، از این دلتنگی برای شهادت چون سرور و سالار شهیدان .
عید نوروز برای ما ایرانیان شاید خوب باشد ولی شاید بهتر باشد امسال عید را به شکوه گریه های آسمانی کودکانی که در آغوش مادرانشان آرمیده اند
ای کاش و ای کاش می شد یه مقدار می توانستیم دست کودکانی را بگیریم که امروز به ناله سر می دهند صدای هل من ناصر ینصرونی را می توان از اعماق وجودشان شنید .
و من دوباره به او خیره شدم و نهایت یک اشک به او نظاره نشستم .................................