در اینکه انسان و جامعه نیاز به شادی دارد، شکی نیست. طنز خوب نیز ابزاری کارا برای تحلیل مشکلات و اشکالات و نقاط ضعف رفتاری و فرهنگی جامعه است. اما باید نخست بر اساس انسان شناسی اسلامی و قرآنی، درباره شادی مطلوب و کمال آفرین، تئوری سازی کرد، و تفاوت آن را با فرح مذموم یا لغو و لهو ترسیم کرد، آن گاه در چارچوب نظریه قرآنی شادی، و با رعایت لوازم هنری و اقتضائات مخاطب، و دیگر جوانب، برنامه هنری شادی آفرین تولید کرد. چنین اثری اگر ساخته شود، مصداق کاملی برای هنر خواهد بود.
اتاق فکر و شورای سیاست گذاری فرهنگی صدا و سیما باید پاسخ دهد که مبنای انسان شناختی تلقی اش از شادی چیست. برخی از آثار تلویزیونی در سال های اخیر، مصداق بارز لهو و لغو بوده اند، یا به جای شادی آفرینی، اندوه و درد را در جان مخاطب افزوده اند.
البته من درباره برنامه های تلویزیونی ای که در طول سال های اخیر به اسم طنز ساخته شده است، به طور کلی سخن می گویم، و گرنه «ساختمان پزشکان» دست کم به لحاظ تکنیکی، قوت هایی داشت که برخی آثار پیشین فاقد آنها هم بوده است. اساسا روی سخن من با سازندگان مستقیم و فاعلان قریب برنامه هایی چون این مجموعه نیست، بلکه نظریه پردازان فرهنگی و تصمیم گیران و سیاست گذاران و مدیران مربوط به آن، مخاطب این نقد ها هستند.
از سنت پیامبر اعظم ص نیز بر می آید که صرف مطایبه و نشاندن لبخند بر چهره مومن، امری توصیه شده است. در روایت هست که روزی شخصی نزد پیامبر اکرم ص آمد و هدیه ای به آن حضرت داد و پس از اینکه رسول خدا آن را گرفتند، رو به ایشان کرد و گفت: حالا پولش را بده! این شیرین کاری باعث خنده پیامبر ص شد و نقل است که آن حضرت در مواقعی که در مسیر دشوار رسالت، گرفتار برخی سختی ها می شد، از آن واقعه یاد می کرد و می فرمود: کجاست آن مردی که به ما هدیه داد و سپس پولش را طلب می کرد. همچنین بر اساس توصیه روایات، در مواقعی مانند سفر که به طور طبیعی زندگی با دشواری هایی همراه می شود، شوخی و خنداندن همراهان، به شرط اینکه به ارتکاب معصیت الهی نینجامد، مستحب است. به همین ملاک، می توان گفت که در زندگی های دشوار امروزی، فکاهه و مطایبه در حد خود امری لازم است، تا حواس انسان غرق در مشکلات، دمی از مشکلات خود منحرف شود. اما اگر ملاک این است، نه فقط برنامه های خاص تلویزیونی که به اسم طنز ساخته می شوند، بلکه همه برنامه های صدا وسیما باید چنین رویکردی را در پیش بگیرند؛ در حالی که می بینیم برخی از برنامه های تلویزیونی دقیقا عکس این عمل می کنند و به جای کاستن از آلام انسانی بر درد و رنج مخاطبان خود می افزایند.شما می بینید که در تاثیرگذارترین و پر مخاطب ترین برنامه های تلویزیونی در سال های گذشته، ثروت های میلیاردی خیالی و بادآورده، همیشه محور اصلی داستان، و یک پای جذابیت بوده اند؛ به نحوی که یک ایده خیال پردازانه و آرزوپرورانه (مثل یک باغ وسیع در شمال شهر، یا چند ملیارد پول بادآورده، یا یک ارث هنگفت)، سه ماه تابستان یا در طول ماه مبارک رمضان که دل ها رقیق و قوای ادراکی نافذ تر می شوند، با چاشنی هنر، خیال مخاطبان را که معمولا جوانان و دختران هستند، اسیر خوش خیالی ها و لذت های توهمی خمودی آور می سازد. جوان یا نوجوانی را فرض کنید که وقتی از چرت این لذت های خیالی برمی خیزد و سرش به سنگ واقعیت می خورد، دچار چه درد و رنجی می شود. همه این رویکردها، خلاف شادی آفرینی اند، و بلکه به طور ریشه ای و با نفوذ در ناخودآگاه، اندوهی عمیق و احساس دردی ریشه دار، در جان مخاطب بر جای می گذارند، و سبب ایجاد احساس فقر در روان ها می شوند، تا اینکه شرائطی به وجود می آید که در کشور ما که وضعیت اقتصادی در آن، در حد متوسط یا از بسیاری از کشور های همگن بالاتر است، مردم احساس فقر و درد و رنج می کنند. و با اینکه با گذشت زمان، وضعیت اقتصادی بهتر می شود، احساس رضایت اقتصادی پایین تر می آید. در چنین شرائطی، دولتمردان هر چه برای بهبود وضعیت معیشت مردم خدمت کنند، قادر به ایجاد وضعیت رضایت بخش نخواهند بود، چون خط احساس فقر اقتصادی، در خیال انسان ها هر روز بالاتر و دست نیافتنی تر می شود، و بر درد و رنج انسان ها می افزاید.